Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...

 
 
 

لباس محلی زنان روستای خُرّمکوهیکی از نشانه های فرهنگی در مناطق مختلف جهان و ایران لباس های محلی می باشد .این لباس ها با توجه به آب و هوای مناطق از تنوع رنگ و شکل برخوردار می باشد. لباس های محلی،دارای پوشش کامل از گذشته های دور می باشد.

جامه زنان در روستای خرمکوه،مانن لباس سایر مناطق عمارلو و لباس محلی گیلان(با اندکی تغییرات در شکل و تنوع رنگ) پیراهن آستین دار بلند و گلداری است كه تا زانو می رسد. زیر این پیراهن، دامن پر چینی دارند كه سراسر پا را پوشانده است. روی پیراهن و دور كمر را چادر می پیچند. اگر هوا سرد باشد یك جلیقه و اگر سردتر باشد یك قبا هم روی جلیقه هم می پوشند. بر سر، روسری سفید بزرگی می بندند كه در زیرش دستمال ابریشمی سیاهی دیده می شود. آن دستمال را به دور سر و پیشانی خود می پیچند.

لباس محلی زنان روستای خُرّمکوه   





طبقه بندی: فرهنگ،آداب و رسوم ، 
دیدگاه ها : نظرات
نوشته شده در تاریخ 1387/12/21 توسط

برای خونه ای مهمان میاد و صاحبخانه تا اونجا که سعی داشت و در توانش بود ،از مهمان پذیرایی می کرد ونمیذاشت به مهمان بد بگذره.تا اینکه هر تو خونه داشت در حال ته کشیدن بود.یه روز که دیگه تو دلش از خدا می خواست هرچه زودتر این مهمون از خونش بره ،به مهمون یه پیشنهادی داد.گفت می خوای با هم یه مسابقه بذاریم.مهمان که خورده بود و حسابی هم بیکار بود گفت:چرا که نه؟حالا مسابقه چیه؟ صاحبخونه گفت:بیا از داخل اتاق به بیرون توی حیاط بپریم ببینیم،کی بیشتر از همه می پره؟!! مهمون-که ظاهرا دستش رو خونده بود-گفت باشه بپر.صاحبخونه ی بیچاره،تا جایی که میتونست ،پرید تو حیاط.مهمون هم فرصت رو غنیمت شمرد و در رو بست و از پشت قفل کرد ،گرفت خوابید!!!





طبقه بندی: فرهنگ،آداب و رسوم ، 
دیدگاه ها : نظرات
نوشته شده در تاریخ 1387/12/7 توسط
‏  ‏*((زیزه)) نام گنجشک کوچکی است،این گنجشک یک روز برای آوردن غذا برای بچه هش به بیرون میره و وقتی برمی گرده،بچه بهش ‏مگن،مادر وقتی نبودی یه حیوونی از زیره لونه رد شد که خیلی بزرگ بود!گنجشک مادر به جوجه ها گفت اندازه ی من بود؟بچه ها گفتن :آره ‏خیلی خیلی بزرگ  بود!گنجشک مادر خودشو بازکرد و بادی به زیر پرهاش انداخت و گفت:ایقدر می شد.دیگه از این اندازه که بزرگتر نبود.بچه ‏ها گفتند نه مادر خیلس از تو بزرگتر بود.گنجشک مادر دید که نمی تونه به بچه ها بفهمونه که از اون بزرگتر چیزی وجود نداره یا لااقل اونا نباید ‏بزرگتر از مادرشون چیزه دیگه ای تصور کنن،بچه ها را زیر پا گرفت و اونا رو کشت.‏
‏**همین گنجشک کوچولو ((زیزه)) یه روز به درخت چنار پیغام میده که آماده باش که من میخوام بیام روت بشینم! درخت چنار چند روزی بود ‏که داشت خودشو آماده میکرد،و می پرسید :پس چی شد؟نیومد اونی که پیغام داده بود خودمو آماده کنم؟زیزه گفت:من اومدم ‏،نشستم،رفتم...‏




طبقه بندی: فرهنگ،آداب و رسوم ،  گویش محلی و...، 
دیدگاه ها : نظرات
نوشته شده در تاریخ 1387/12/6 توسط

ترانه هایی محلی که در روستاها گیلان رواج دارد:

روخانای آب بامو پردا بََردا                  منو و می یارکا هردو بَبَردا

پُره سازان بِیَن پَردای بسازین         منو و می یارکا همدل بسازین

هوارا مه بِگیته وایِ برمن                ترسَم لاییز بیایه بر سرمن

ترسم لاییز بیایه لایی به لای          میانِ لای بمانوم وای بر من  

 اگه یار منی راهانَه بیه                    اگه راهان نُبه باغانه بیه

اگر دانی که دشمن در کمینه           سفید ماهی بُب روخانه بیه

سرکوهی بُشوم بلبل بگیرم          می بال تیر بخورد ترسم بمیرم

بُشم پیش حکیم مرهم بگیرم       اگر مرهم نُبو تی وَر بمیرم 





طبقه بندی: فرهنگ،آداب و رسوم ،  گویش محلی و...، 
دیدگاه ها : نظرات
نوشته شده در تاریخ 1387/11/27 توسط

بازی تمرین زندگی است،تمرین شکست برای پیروزی است.قوی کردن جسم به همراه پرورش اندیشه و روح .در هر جایی از دنیا بازی هایی وجود دارد که انسان ها در آنجا با آن ایام می گذرانند .در روستای خرمکوه از گذشته تا امروز بازی هایی وجود داشته که شاید بعضی از بازی ها،فقط مخصوص این محل نباشد و در جاهای دیگر هم انجام می شود.در زیر چند تا از این بازی ها  آمده است:

1-       لپٌه بازی :این بازی چیزی شبیه به بیس بال می باشد .وسیله این بازی یک توپ از جنس کاموا یا نخ پشمی ،که با مهارت توسط خود بازیکنان به دور هم تنیده شده و به اندازه یک سیب متوسط می باشد .وسیله دوم بازی یک چوب تقریبا یک متری با قطر و ضخامت تقریبی 5 سانتی متری.بازیکنان معمولا پسران 14 تا بیست ساله.دوتیم 5نفره که توپ را به هوا بلند کرده و با چوب ضربه وارد شده و تیم رقیب باید توپ را گرفته و به بازیکنان مقابل زده و بازیکنان مقابل باید در رفته و خود را از معرض توپ دور کنند، وبه سکو های مشخص شده برسانند.

2-       قِیش بازی:وسیله این بازی قِیش یا کمربند  که بازیکنان آن را به همراه دارند.دو تیم 6 یا 7 نفره ،یک دایره بزرگ در زمین کشیده شده ،یک تیم در وسط و تیم دیگر دور دایره  قرار می گیرند.در حالی که کمربندها از مرکز دایره به طرف کمان دایره قرار دارد.تیمی که بیرون قرار دارد باید کمربندها برداشته و تیم درون دایره باید مانع برداشتن کمربندها شود.اگر کمربنده برداشته شود با آن ها به پاهای نفرات مقابل زده و آن ها باید با پا مانع شوند درصورتی که یکی از نفرات مقابل به درون کشیده شود آن یک نفر کم می شود و همین طور این بازی ادامه می یابد .

در صورتی که می خواهید ادامه بازی های محلی را ببینید ادامه را بخوانید

 



ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگ،آداب و رسوم ،  جاذبه هاو توانمندی ها ، 
دیدگاه ها : نظرات
نوشته شده در تاریخ 1387/11/24 توسط

یکی دیگر از شغل هایی که در خرمکوه وجود داشته ((پاکار))بوده، این کار بر عهده یک یا دو نفر بوده و این افراد مسئولیت نگهبانی از باغ ها،مزارع و محصولات کشاورزی(میوه و ...) را بر عهده داشتند.تا قبل از رسیدن میوه ها کسی بدون اجازه ی پاکار حق ورود به باغ را نداشت و اگر در باغی میوه ای برداشت شده و مزرعه ای خراب شده یا علفزاری که شخصی بوده و آسیب دیده بود ، پاکار باید فرد خاطی را پیدا می کرد و معمولا جریمه ای هم برای فرد خاطی در نظر گرفته می شد.اگر صاحب باغ محصولش را برداشت می کرد،پاکار در جریان قرار می گرفت.معمولا حق الزحمه پاکار هم سالانه و کالا بوده و بعدا نقدی شد.





طبقه بندی: جاذبه هاو توانمندی ها ،  فرهنگ،آداب و رسوم ، 
دیدگاه ها : نظرات
نوشته شده در تاریخ 1387/11/19 توسط

 یکی از مواردی که در روستای خرمکوه بوده و هنوز هم هست وجود فردی است به نام پیشکار که البته این آقای پیشکار علاوه بر این مسئولیت ،شغل آرایشگری(سلمانی)،ختنه کنی و دندان کشی را هم داشته است. در روستای خرمکوه پیشکار و سلمانی و ... سال ها فردی بوده که به مردم محل خدمت کرده ، اکنون به رحمت خدا رفته  و پسرشان کار پدر را ادامه می دهد. پیشکار محل کار اداره مراسم عروسی و عزا را در محل بر عهده دارد. در مراسم عروسی خبر کردن مدعوین محلی بر عهده خانم و آقای پیشکار می باشد. در حنابندان گرداننده مراسم و خواندن شعر حنابندان بر عهده پیشکار می باشد و خانم پیشکار آینه را در جلوی عروس حرکت می دهد . در ناهار دهی عروسی ، کار سفره انداختن و پخش غذا به کمک جوانان وجالبتر از همه اجازه خوردن غذا!!!با پیشکار محل می باشد.

سال های دورتر سلمانی کار اصلا آرایشگری  مردم محل را انجام می داد و هر چند نفر و به هر تعداد که اصلاح انجام میدادند در پایان سال به سلمانی گندم پرداخت می کردند  و سلمانی خانه به خانه گندم را تحویل می گرفت .همچنین سلمانی کار  یک دندان کن تجربی را با آمپول بیحسی ، داروی و انبر انجام می داد.نکته دیگر این که تقریبا تمامی آقایانی که هم اکنون بالای 25 تا 30 سال هستند در زادگاه خود ،خرمکوه توسط سلمانی محل ختنه شده اند.





طبقه بندی: فرهنگ،آداب و رسوم ،  جاذبه هاو توانمندی ها ، 
دیدگاه ها : نظرات
نوشته شده در تاریخ 1387/11/18 توسط

حنابندان (عروسی)

حنا بستن نشانه شادی است. عمده ترین نشانه سوگواری خودداری از حنا بستن است. و کسی را که بخواهند از عزا در آورند ،برایش حنا می برند. از خانه ی داماد مجمعی حاوی حنا شیرینی ،نان و آیینه و شمع و میوه به خانه ی عروس می آورند و مجمعی از خانه ی عروس به خانه ی داماد.کف پای داماد و کف دست عروس را حنا می گذارند.در روز حنا بندان که گرداننده ی  این مراسم سلمانی و زن او می باشد این اشعار خوانده می شود.

  یارب که تو را فرصت الٌاهی باد

  بدخواه تو را تیر سحرگاهی  باد

  هر کس که تو را بیند و شادی نکند

  بر روی زمین تپیده چون ماهی باد

  یارب که تو را تاج تبارک بادا

  همراه تو یاسین و تبارک بادا

  در عرش برین فرشته ها می گویند

  ایام عروسیت مبارک بادا





طبقه بندی: فرهنگ،آداب و رسوم ، 
دیدگاه ها : نظرات
نوشته شده در تاریخ 1387/11/11 توسط

 گاز فِشان دندون فشون

زمانی که بچه ها دندان در می آوردند ،با ظاهر شدن اولین دندان یا  درد ناشی از در آوردن دندان معلوم می شد به نام بچه غذای مخصوصی درست می کنند تا اصطلاحا دندان درد بچه خوب شده و زودتر دندان در بیاورد .این غذا که نوعی آش هست ودر ایام دیگر مخصوصا زمستان استفاده می شود دونک نام دارد و مخلوطی از گندم ،لوبیا و گوشت و چیزهای دیگر می باشد.

سنت سوری(ختنه سوران)

سلمانی محل که ختنه را با ابزار همان زمان انجام می داد ، به خانه ی کسی که پسر داشته رفته و ابتدا سلمانی ختنه را انجام داده و سپس تاج خروسی را می برید،.پوست بریده شده ی ختنه را هم به سقف خانه آویزان می کرد.پس از آن جشنی می گرفته اند و غذایی می دادند.کسانی هم که به جشن ختنه سوران می آمدند پولی می پرداختند.ودر واقع یک مراسم کوچک برای پسر بود که یک تکه از پوست بدنش را از دست داده بود.





طبقه بندی: فرهنگ،آداب و رسوم ، 
دیدگاه ها : نظرات
نوشته شده در تاریخ 1387/11/10 توسط
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات