با سلام اگر دوست دارید چند تا از واژه هایی که در گویش محلی روستای خرمکوه استفاده می شود را با هم مرور نماییم،از شما بازدید کنندگان گرامی هم در خواست می شود اگر پیشنهادی در باره ی این موضوع دارید ارائه بفرمایید.
ظروف:
کَسه:بشقاب
تاس:کاسه
تِیمچه:دیگ
قزگان:دیگ بزرگ
مِرسیه:ظرف مسی برای آب
نِیره:ظرف سفالی بزرگ برای کره گیری
کَتِره:کفگیر
قَبدان:کاسه بزرگ
دوری:دیس
اُوخوری:لیوان
نِفین:درٍِِِِِ دیگ
مجمعه:سینی بزرگ مسی
میل:سیخ
کولی بیج:ماهی تابه

نِنا،اجه،مَهَر:مادر
آقا:پدر
بابا:پدر بزرگ
اَنَّّّی:مادر بزرگ
بِره:برادر
خاخور:خواهر
خالو:دایی
عامو:عمو
ماشل:خاله
زَهک:بچه
لاکو،لَکی:دختر
کوتَی،کوته،گَلَی:پسر
موضوع: گویش محلی و...،
تبلیغات


.پسر گفت:من تورا می برم که بیندازم،آن وقت تو می خندی؟پدر گفت:یاد کار خودم افتادم ،که من با پدرم چنین کردم و اینک تو هم با من همان می کنی!!!....
نام گنجشک کوچکی است،این گنجشک یک روز برای آوردن غذا برای بچه هش به بیرون میره و وقتی برمی گرده،بچه بهش مگن،مادر وقتی نبودی یه حیوونی از زیره لونه رد شد که خیلی بزرگ بود!گنجشک مادر به جوجه ها گفت اندازه ی من بود؟بچه ها گفتن :آره خیلی خیلی بزرگ بود!گنجشک مادر خودشو بازکرد و بادی به زیر پرهاش انداخت و گفت:ایقدر می شد.دیگه از این اندازه که بزرگتر نبود.بچه ها گفتند نه مادر خیلس از تو بزرگتر بود.گنجشک مادر دید که نمی تونه به بچه ها بفهمونه که از اون بزرگتر چیزی وجود نداره یا لااقل اونا نباید بزرگتر از مادرشون چیزه دیگه ای تصور کنن،بچه ها را زیر پا گرفت و اونا رو کشت.




