تبلیغات *جغرافیای طبیعی،سیاسی ..
(21)
*مشکلات و محرومیت ها..
(27)
*جاذبه هاو توانمندی های خُرّمکوه
(17)
*پیشینه و تاریخ روستای خُرّمکوه
(5)
*صنایع دستی و مشاغل
(8)
*فرهنگ،آداب و رسوم
(19)
*کلیات روستاشناسی
(8)
*گویش محلی و...
(12)
*امامزاده طاهر(ع)
(2)
*شهدای خرمکوه
(11)
*تصاویرخُرّمکوه
(40)
*اخبار خرمکوه
(21)
*عمومی
(45)
نام گنجشک کوچکی است،این گنجشک یک روز برای آوردن غذا برای بچه هش به بیرون میره و وقتی برمی گرده،بچه بهش مگن،مادر وقتی نبودی یه حیوونی از زیره لونه رد شد که خیلی بزرگ بود!گنجشک مادر به جوجه ها گفت اندازه ی من بود؟بچه ها گفتن :آره خیلی خیلی بزرگ بود!گنجشک مادر خودشو بازکرد و بادی به زیر پرهاش انداخت و گفت:ایقدر می شد.دیگه از این اندازه که بزرگتر نبود.بچه ها گفتند نه مادر خیلس از تو بزرگتر بود.گنجشک مادر دید که نمی تونه به بچه ها بفهمونه که از اون بزرگتر چیزی وجود نداره یا لااقل اونا نباید بزرگتر از مادرشون چیزه دیگه ای تصور کنن،بچه ها را زیر پا گرفت و اونا رو کشت.





www. khrramkoh.ir تمام حقوق سایت خُرّمکوه محفوظ است Copyright 2010, khorramkoh.ir , All rights reserved khorraamkoh@gmail.com