Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...

 
 
 

http://www.khorramkoh.ir/روستای خرمکوه

--------------

http://www.khorramkoh.ir/روستای خرمکوه

-----------------

http://www.khorramkoh.ir/روستای خرمکوه

-------------

http://www.khorramkoh.ir/روستای خرمکوه

** نیمه ی دوم بازی **

نیمه ی اول در حال تمام بود،

داور کنار تابلو وقت تلف شده را بلند کرد ،

تمام عمر را تلف شده نشان می داد ،

تمام نیمه اول را .

آه ، آه ، آه ،

آه که چقدر دویده بودم ،

دویدنی بدون انقطاع ،

دویدنی برای چیرگی بر هیچ چیز ،

نیمه ی اول تمام شد .

استراحتی هم بین دونیمه در کار نبود .

نیمه دوم بازی را شروع کردم ،

دروازه ی روبرو ،

« دروازه ای بنام م رگ » ،

و عبور از آن ،

ضرورتی برای ورود به مرحله ی بعدی .

در مرحله اول ،

پا به توپ در عرصه ی زمین ،

که عرصه ی خطاست ،

بازی کردم .

چقدر سخت می توان بدون خطا بازی کرد ،

اصلا ً می توان خطا نکرد ؟

بازی در دنیا حرفه ای شده است ،

خطا ، ضرورت کار شده است ،

تنه زدن به یکدیگر ،

هل دادن برای جلو افتادن ،

و برای بیشتر ،

پشت پا زدن به اعتقادات ،

بی آنکه در نظر بگیریم ،

توانایی وتحمل را .

وبا سوت داور ،

تحمل آخرت را.

توپی که کاشته شده ،

حرکت را شروع کردم ،

با پای چپ؟!

ضربه ای که می زنم ،

در کجا فرود می آید ،؟!

شاید در خانه ای که بی پناهی درآن است .

توپی که در دروازه فرود می آید ،

داور به ضربه نگاه می کند ،

با کدام پا ضربه زده ام؟!

و یا گام را ،

راست بر داشته ام ؟!

یا ،

چپ برداشته ام ؟!

بازی در نیمه دوم هم تمام شد .

بازی مرحله اول هم تمام شد .

ورود به مرحله بعدی ،

نوبت بررسی نیز فرا رسید ،

و بعد از اتمام نیمه ی دوم ،

خودم هم ،

قضاوت خواهم کرد ،

صحنه های بازی را می بینم ،

راستی این بازی وقت اضافی هم ندارد .

جایی برای جبران خسارت ،

و برای از دست رفتن فرصت ها ندارد .

تازه اگر ضربه ام در دروازه فرود آید،

شاید ضربه ای خارج از حدود باشد .

وقتی که ،

داور در سوت خود می دمد ،

و تماشاچیان بازی من ،

به من که بازی را ،

نیمه ی دوم را ،

مرحله ی اول را ،

به پایان برده ام .

چگونه می نگرند ؟!

چگونه میگریند؟!

چگونه خوشحالند ؟!

آیا خوشحالند ؟

از این که دیگر بد بازی نمی کنم ،

و از خوشحالی می کریند ؟!

آیا گریانند ؟

از این که دیگر نیستم که خوب بازی کنم ،

و آیا از نا راحتی می گریند ؟!

راستی جام پیروزی این بازی را ،

با کدامین دست حمل می کنیم ؟!

در دست راست ؟

یا که در دست چپ ؟

جام را در دست می گیرم ،

و به بازی خود نگاه می کنم ،

« خودم هم قضاوت می کنم ،»

می گریم ؟!

یا ،

خوشحالم؟!

و اال.... اعلم .


 





طبقه بندی: تصاویرخُرّمکوه،عمارلو،رودبار، 
دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: تصاویر جوانان خرمکوه، تصاویر فوتبالی،  
نوشته شده در تاریخ 1389/11/25 توسط
نظرات: شهرام سلام آقا نبی.یادش بخیر .جه فوتبالهایی كه اینجا بازی می كردیم. توی اون هوای مه آلود زیبا ،خیلی می چسبید. خوشحالم میبینم هنوز بچه ها سر زنده هستند .هر چند اون موقع تعداد بچه ها خیلی بیشتر بود جوری كه مجبور میشدیم سه یا چهار تیم تشكیل بدیم. جوونی كجائی كه یادت بخیر . آقا بهزاد یادته ؟
ارسال شده در 1389/12/14 17:01
سلام از این با این عکس ها یاداور خاطرات شما شدیم خوشحالیم... خوشبخت باشی.

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات